Saturday, April 25, 2009

هشدار و اطلاعیه مهم اتحادیه املاک کرج بزرگ به شهروندان محترم و مشاورین املاک کرج

بر اساس مصوبه مورخه 6/5/82 مجلس شورای اسلامی در خصوص منع خرید و فروش واگذاری اراضی فاقد کاربری مسکونی برای امر مسکن به شرکت های تعاونی مسکن و سایر اشخاص حقیقی و حقوقی بدین وسیله به شهروندان محترم اعم از افراد حقیقی و حقوقی اعلام می دارد از خرید این گونه زمین های فاقد کاربری مسکونی از قبیل زمین هایی که در کاربری زراعی، کاربری آموزش و پرورش، طرح کاربری فضای سبز و امثالهم قرار دارند و فاقد کاربری مسکونی می باشند اکیداً خودداری نمایند و به مشاورین املاک نیز متقابلاً و صراحتاً ابلاغ می گردد از تنظیم این گونه قراردادهای فوق الذکر حتی در صورت توافق متعاملین قویاً اجتناب نمایند. ظرف چند سال اخیر بسیاری از زمین های مزروعی و باغات در درازمدت و به تدریج به مناطق مسکونی تبدیل گردیده و مشکلات جبران ناپذیری برای مسوولان مربوطه و شهروندان به وجود آورده از قبیل ارائه خدمات شهری مانند آب، برق، گاز، تلفن، سند مالکیت و امثالهم. در صورتی که ممکن است تنظیم قرارداد این گونه زمین های فاقد کاربری مسکونی در مشاورین املاک قانونی صورت نگرفته باشد اما تنظیم قرارداد مجدد توسط مشاورین املاک قانونی برای این گونه مناطق به استناد قولنامه های عادی و یا بدون مجوز از شهرداری های مناطق موجب مشروعیت بخشیدن به معاملات غیر مجاز تلقی می گردد. امید است با تقویت امکانات پلیس ساختمان توسط مسوولان محترم این گونه زمین های مزروعی و باغات به مناطق مسکونی تبدیل نشود تا افراد بی اطلاع نسبت به خرید آن اقدام ننمایند و مشاورین املاک هم ناآگاهانه احتمالاً در تنظیم مبایعه نامه و امثالهم نقشی نداشته باشند. اتحادیه املاک کرج پیرو بخشنامه های قبلی مجدداً متذکر می گردد حتی در صورت توافق کتبی متعاملین از خرید و فروش مشاعیات آپارتمان ها از قبیل پیلوت تحت عنوان همکف و سایر مشاعیات و از پیش فروش آپارتمان هایی که فاقد نقشه جواز از شهرداری های مناطق می باشند اکیداً خودداری نمایند. به طور مثال یک مجتمع 12 واحدی که در 4 طبقه مجوز از شهرداری منطقه دریافت داشته، در هنگام ساخت و ساز 2 واحد بدون مجوز احداث بنا نموده و آن را به 14 واحد افزایش داده تا بعداً رفع خلاف نماید. مشاور املاک حق تنظیم مبایعه نامه برای 2 واحد اضافه بنای غیرمجاز را ندارد و تعهد فروشنده برای رفع خلاف دلیل بر مشروعیت معامله نیست. ممکن است برای 2 واحد اضافه بنای غیر مجاز توسط مسوولان مربوطه حکم تخریب صادر گردد. شایان الذکر است با تقدیر و تشکر از فرماندار محترم جناب آقای مهندس خدمتگزار و جناب آقای مهندس ربانی و سایر مسوولان محترم که کمیته مبارزه با ساخت و سازهای غیر مجاز در محل فرمانداری به طور متوالی برگزار نموده اند و اتحادیه املاک هم یکی از صاحب نظران در جلسه فوق
می باشد به همراه روسای محترم مجامع امور صنفی و کمیسیون محترم نظارت اداره بازرگانی کرج تا حصول نتیجه نهایی ادامه یابد و با توجه به این که در حال حاضر به غیر از کمالشهر، ماهدشت، محمد شهر، هشتگرد و غیره حدود 2500 واحد صنفی مشاور املاک فقط در محدوده مرکزی کرج وجود دارد و اتحادیه املاک کرج پیرو پیشنهاد و درخواست های مکرر مجدداً اعلام می دارد برای این که بتواند کنترل و نظارت بیشتری بر عملکرد اعضاء و چگونگی معاملات داشته باشد خواهشمند است با هماهنگی اداره محترم بازرگانی کرج و مجامع محترم امور صنفی اکیداً خودداری گردد. در پایان از شهروندان عزیز و مشاورین محترم املاک خواهشمندیم قبل از انجام هرگونه معامله نسبت به آگاهی از وضعیت ملکی مورد معامله به شهرداری منطقه مربوطه مراجعه کنند تا مطمئن شوند که زمین یا بنای احداثی دارای مجوز کاربری مسکونی می باشد حتی با داشتن سند ممکن است با صلاح دید مسوولان محترم مسکن و شهرسازی ملک مورد معامله در تعریض یا در تخریب خیابان و یا در طرح تفصیلی کوتاه مدت و یا دراز مدت قرار گرفته باشد. مخصوصاً آپارتمان های قولنامه ای، آیا دارای جریمه سنگین نیست و یا ساختمان ویلایی دارای عقب نشینی نمی باشد. سپس برای انجام معامله اقدام فرمایید.
امید است مشاورین املاک محترم کرج با همکاری اتحادیه املاک و شهروندان عزیز، مسوولان محترم شهر کرج را در امر ساخت و سازهای غیر مجاز یاری فرمایند. از شهروندان محترم خواهشمندیم جهت انجام هر گونه معامله فقط به مشاورین املاک مجاز در سطح شهر مراجعه فرمایند و از مراجعه به شرکت های ساختمانی جهت خرید و فروش خودداری نمایند که اتحادیه املاک مسوولیتی در مقابل معاملات در خارج از واحدهای صنفی مشاورین املاک مجاز در محدوده مرکزی کرج ندارد. شهروندان و مشاورین املاک مجاز در محدوده مرکزی کرج ندارد. شهروندان و مشاورین املاک کرج هر گونه انتقاد یا پیشنهاد خود را با تلفن های 2232076 و 2244992 یا کتباً به آدرس کرج، میدان آزادگان، اول خیابان برغان، خیابان روبروی شورای شهر اتحادیه املاک کرج با ذکر آدرس دقیق خود با ما در میان بگذارند. قبلاً از همکاری کلیه مسوولان محترم و مشاورین املاک و شهروندان عزیز از طرف هیأت رئیسه و کلیه پرسنل سپاسگذاریم.

رئیس اتحادیه صنف مشاورین املاک کرج بزرگ
حسین فرجی

Monday, April 13, 2009

بررسی مشکلات آپارتمان نشینی در منطقه قاسم آباد

مقدمه

مسكن بعدي از زندگي انسان

افزايش جمعيت باعث تغيير وضع مسكن شد. مساكن امروزي گذشته از حفظ و حراست انسان از سرما و گرما وظايفي ديگر نيز بر عهده دارند. در حقيقت مسكن امروزي نه تنها مكاني براي آسايش و فراغت انسان است، بلكه مي‌تواند در جهت اعتلاي فكري و روحي انسان مؤثر واقع شود و موجبات پيشرفت وي را فراهم آورد. بنابر اين در جهان امروز مسكن به عنوان يكي از نيازهاي ضروري انسان، كاركردهاي متنوعي دارد. برخي صاحب‌نظران موفقيت‌آميز بودن يك مسكن را در گرو 4 هدف مي‌دانند:

1-  بايد داراي ارزش‌هاي فرهنگي و اجتماعي باشد.

2-  بايد به اندازه كافي ارزان باشد.

3-  بايد بهداشت ساكنين را تأمين كنند.

4-  بايد تعمير و نگهداري در دوران عمر ساختمان در كمترين سطح باشد.

در حقيقت مسكن به عنوان بعدي از زندگي انسان با ساير ابعاد زندگي انسان در ارتباط و كنش متقابل است به طوري كه بر يكديگر تأثير مي‌گذارند و از يكديگر تأثير مي‌پذيرند،بنابراين براي مطالعه‌ي مسكن در يك جامعه بايد به ساير عواملي كه مستقيماًبه آن ارتباط دارند توجه كافي شود.

به طورمثال اگر مسكني كه ساخته مي‌شود با شرايط اقتصادي- اجتماعي- فرهنگي ومادي يك جامعه تطابق و هم‌خواني نداشته باشد ويا با اسلوبي غير از آن چه بايد ساخته نشود شايد مورد بي‌توجهي قرار گيرد.

در هر نقطه از كره خاكي خانه‌هاي مختلفي بر حسب نيازها و ضرورت‌هاي زندگي يافت مي‌شوند. اين اشكال گوناگون خود معلول عوامل متعددي هستند كه انسان را ناگزير به انتخاب شكل خاصي از مسكن كرده است و تأثير عوامل مختلف زيستي و اجتماعي به طور مستقيم و غيرمستقيم در تعيين نوع مسكن غيرقابل انكار است.
سعادت آباد
تهرانپارس
رسالت
میرداماد
نارمک

Sunday, April 5, 2009

طراحی شهری در شهر بوستون ,ایالت ماساچوست آمریکا

در ابتدا به پیشینه و وضعیت کنونی شهر بوستون می پردازیم. به این شهر زیبا و جذاب "آتن آمریکا" هم می گویند. این شهر از قرن نوزدهم به بعد از نظر معماری و طراحی شهری سرآمد و دارای شهرت بوده است. جمعیت تقریبی آن در حدود 600.000 نفر است و 125 کیلومتر مربع مساحت دارد و در کشور آمریکا و در ایالت ماساچوست واقع شده است. رود چارلز از مرکز این شهر می گذرد.

در اینجا نویسنده می خواهد به توضیح این مطلب بپردازد که چگونه این شهر به این زیبایی طراحی شده است. به گفته یکی از شهرسازان :"بوستون مجموعه ساخت و سازهای بی انتهای ساختمان های نوین است."

هر چند این نقل قول تا حدودی فلسفی به نظر می رسد اما به گفته نویسنده بهترین عبارت برای بیان طراحی شهری بوستون است. آنچه در این جا قابل ذکر است این است که در هچ کجای دنیا یک فرد خاص نتوانسته یک شهر بسازد چرا که سازنده و طراح یک شهر با سازنده یک ساعت مچی از زمین تا آسمان تفاوت دارد پس آبادانی و ساخت و ساز اصولی و زیبای شهر نیاز به یک همکاری گروهی دارد که البته این همکاری تنها مربوط به افرادی که در یک عصر می زیسته اند و از یک نسل بوده اند نیست و شهر طی یک روند تدریجی ساخته می شود.

   

تاریخچه شهرسازی بوستون

سی و پنج سال پیش بوستون شهر بود که در آن تنها می شد دو یا سه ساختمان بلند را دید_ساختمان های دولتی که در سال 1930 میلادی ساخته شدند. بیتوته های شهر بسیار وسیع و دیلاق بود و مرکز شهر بسیار شلوغ و پر جمعیت بود که از میان آن خیابان های تنگ و پیچ در پیچ می گذشتند این طور به نظر می رسید که بر روی یک کیک خامه ای با چاقو برش انداخته باشند که این برش ها همان خیابان های بوستون بودند.

حدود بیست تا سی سال بعد و در نسل بعدی شالوده های اصول حمل ونقل در خیابان های شهر ریخته شد و هم اکنون در شهر بوستون یک بزرگراه هوایی روگذر وجود دارد که مسیر آن از اطراف شهر شروع می شود و پس از عبور از کناره رودخانه، از مرکز شهر می گذرد. با تخریب ساختمان های قدیمی و غیر اصولی حومه شهر و ساخت آپارتمان های چنین طبقه بسیار مجهز و لوکسی در شهر جلوه دیگری به خود گرفت. مراکز دولتی به طرز بسیار زیبایی و صرف هزینه های هنگفت ساخته شدند اما مرکز شهر همچنان چهره شلوغ و پر ازدحام خود را حفظ کرده است.

شهرسازان بوستون در دهه های 50 و 60 مرتکب اشتباهات فاحشی در زمینه شهرسازی شدند. اما در دهه 70 به شناسایی این اشتباهات پرداخته و در دهه 80 درصدد رفع آنها بر آمدند و متوجه شدند که چگونه باید این مشکلات را از سر راه برداشت و چگونه باید با نگاه کردن به خود بوستون و با توجه به پتانسیل های موجود و بدون تقلید از دیگر شهر های امریکا به آبادانی بوستون کمک کرد. تا آن زمان ایده طراحان شهری بوستون بر این بود که با یک استراتژی یکسان می توان همه شهر های بزرگ را بازسازی و آباد کرد چرا که همه کلان شهر ها همانند هم هستند. اما اکنون ایده طراحان شهری تغیر یافته و به راه حل های بهتر و مناسب تری دست یافته اند.

تاریخچه شهرسازی شهر بوستون بسیار طولانی است. در دوره اول جنگ جهانی دوم مردم بوستون مانند بقیه شهر های آمریکا از شهر گریخته و به حومه شهر پناه بردند. مردم تجارت و کسب و کار خود را رها کرده و از شهر بیرون رفتند به دنبال آن جمعیت شهر تحلیل رفته و اقتصاد شهر دچار رکود شد. دولت فدرال طی مذاکراتی قانون جدیدی را برای صرف هزینه های هنگفت تصویب کرد که دامنه مصرف آن بسیار گسترده بود. متاسفانه وقتی این دو باهم تلفیق می شدند چیزی جز یک فاجعه را در بر نداشت و این مساله بعدا به عنوان تجربه ناخوشایندی در آمریکا مطرح شد.

آنها یک بزرگراه فلزی شش راهه طراحی کردند که درست از قلب مرکز شهر می گذشت و رفت و آمد ساکنین حومه شهر را که برای خرید و یا انجام امور دیگر به مرکز شهر می آمدند را تسهیل کرد. در پایان راههای خروجی این شش راه هفت پارکینگ بسیار نزدیک به یکدیگر و بالاتر از سطح زمین ساخته شد که با استفاده از آنها مردم ماشین های خود را در مکانی امن پارک می کردند و به خرید و یا گشت و گذار در شهر می پرداختند. همچنین هنگامی که جمعیت شهر بیشتر شد این بزرگراه نقش بسیار مهمی در رفت و آمد افرادی که محل سکونتشان در حومه شهر و محل کارشان در مرکز شهر می بود، داشت. اما دیگر دیر شده بود و مرکز شهر بوستون دچار یک مخمصه بزرگ شده بود. با اینکه نیت کار خوب بود اما نتیجه بسیار بدی به بار آورد.

پس از این ماجرا و در حدود سال 1960 میلادی، طراحان شهری دریافتند که مرکز شهر بوستون بسیار شلوغ و متراکم شده است و همچنین محله ها و شهرک های این شهر هم بسیار پر ازدحام شده اند. شهرسازان وارد عمل شدند و محله های فقیر نشین مرکز شهر که از نظر شهری وضعیت نامناسبی داشتند و سمبل فقر و بیچارگی در جامعه بود و از طرفی به ازدحام و شلوغی مرکز شهر هم دامن زده بود را تخریب کردند.

بیشتر مردمی که در این محله ها زندگی می کردند را مهاجرین ایرلندی، مهاجرین ایتالیایی و پناهندگان جنگی یهودی تشکیل می دادند. تعداد کمی از آنها می توانستند انگلیسی صحبت کنند. بنابراین واضح است که کمترین وابستگی سیاسی در آنها دیده نمی شد. کار تخریب این محله ها شروع شد بود ولی خوشبختانه تنها یک محله بطور کامل تخریب شد. دو هزار و پانصد خانه تخریب شد و ده هزار نفر از ساکنین این محله ها که عمدتا مهاجران و پناهندگان بودند، آواره و متفرق شدند. این پروژه به طور نا آشکارا و غیر علنی انجام گرفت. زمین ها با قیمت های بسیار بالایی به خریداران خصوصی فروخته شد و در این اراضی ساختمانهای و آپارتمان های لوکس با اجاره بهاهای بسیار بالا ساخته شد. در این محل های زمین های چمن زیبایی ساخته شد و دیگر آثاری از آن محله های شلوغ و فقیر نشین بر جا نماند. خوشبختانه بودجه ای که برای این طرح در نظر گرفته شده بود به اتمام رسید. هرچند که مدتی بعد چندین نویسنده در کتاب هایشان عملیات پاکسازی محله های فقیرنشین و به دنبال آن آوارگی تعداد کثیری از مردم قشر مستمند که می رفت تا به همه کشور سرایت کند را محکوم کردند. بوستون خیلی خوش شانس بود که تنها توانسته بود از تعداد ده محله موجود یکی از آنها را تخریب کند.

ولی با این حال سطح تخریبات صورت گرفته هنوز هم وسیع بود. شاهراه اصلی شهر از یکی از این محله های پر جنب و جوش می گذشت. تمام محله های روسپی گری پاکسازی شدند و در آن محله ها هم اکنون ساختمان های دولتی فدرال و محلی و ایالتی قرار دارد که در اطراف یک میدان واقع شده اند و آنچه در خصوص توسعه شهری آرزوی شهر بود محقق شد.

اکنون شهرسازان بوستون در صدد هستند تا پروژه ای که در 35 سال پیش با نیت خیر آغاز شده و سپس راه را به اشتباه پیموده اصلاح کنند. هنوز متصدیان امر در حال اجرای پروژه بازسازی بازارها و میادین دولتی و گذاشتن حد و مرز برای آنها به منظور هویت بخشی به این اماکن و همچنین برنامه ریزی اصولی بمنظور جذب مردم یه سوی این جایگاه ها می باشند. کارهای مرمتی دیگری هم در حال اجرا می باشد.

یوسف آباد

نیروی هوایی

سیدخندان - دبستان

Monday, March 30, 2009

آپارتمان نشينی صحیح شروع آرامش برای مغز

امروزه  در کشور ايران ، روز به روز  به تعداد کسانی که آپارتمان نشين  می  شوند ، اضافه می  شود و متاسفانه از  آموزش های  لازم  جهت  زندگی  جمعی به مردم به صورت منظم و با برنامه  خبری نیست  . در  بسياری  از موارد  شاهد  وقوع مشکلات  فراوان در مجتمع های  مسکونی  هستيم  که يکی از مهمترين  آنها بی  تفاوتی افراد  در مشارکت نمودن و پذيرش مسووليت  در زندگی  جمعی در آپارتمان هاست  که  این خود می تواند از ایجاد   مکانی آرامبخش ومناسب برای ذهن خلاق آدمی جلوگیری نماید .

  مهمترين  عوارض ناشی  از زندگی در یک محیط آپارتمانی نامناسب به شرح زیر است :

1- بی  تفاوتی  افراد  نسبت  به  سرنوشت  يکديگر  سبب  عواقب ناخواسته ای  می  شود  که می  توان  خبرهای  مختلفی را که در روزنامه ها انتشار می  يابد مطالعه کرده و به آنها  پی برد ،  نظير وقوع  فوت  افراد  در آپارتمان ها  و گذشت  چندين  روز  و بی  اطلاعی  ساکنين ، وقوع  انفجار  و آتش  سوزی ،  نشت آب و تخريب  منازل ، وقوع  ناراحتی  و بيماريهای  حاد نظير  سکته و .... که نيازمند  کمک  فوری  اطرافيان  است  که به علت  بی  تفاوتی در  کمک رسانی ،فرد مصدوم  جان  سپرده است ، ،برخورد  و نزاع ميان افراد که  سبب  سلب آسايش  همگان می  شود  که این موارد باعث   درهم  ريختگی  و ايجاد  يک محيط نازيبا  و آزار  دهنده خواهد شد.

2-یکی از تاثیرات   زندگی در جای پرتنش ، تاثیر نامطلوب بر مغز آدمی است ، به جای آنکه انسان بتواند در هنگام اوقات فراغت خود  در آرامش بسر برده و در این دوره باارزش از ذهن خود برای حل مشکلات بهره مند شود و یا به تکامل آن کمک کند ، ذهن درگیر مبارزه با  مشکلات جدید شده و با گذر زمان دچار خستگی و فرسودگی شده و این خود تاثیر نامطلوبی بر ذهن خلاق انسان خواهد داشت و در صورتی که   مدیریت زندگی در آپارتمان ها   به درستی برنامه ریزی نشود می تواند شروعی برای تاثیرگذاری نامطلوب بر خلاقیت ذهن انسان باشد .

 3- بی تفاوتی افراد  در محيط های  زندگی جمعی  سبب می شود  که به مرور  قوانين و مقررات  و نظم و انضباط  در آپارتمان از ميان رفته و لذا بهترين  محيط برای  زندگی  آن دسته از افرادی  می  شود  که به دنبال محيط های  در هم  ريخته هستند  نظير معتادان ، سارقان و افراد  دارای  مشکلات اخلاقی ، زيرا اين افراد  با خيال  راحت  و بدون  مزاحمت  می  توانند  در اين مکانها  زندگی  کنند  و  شرايط را برای  ديگر خانواده ها  ، عذاب آور و نا ايمن نمايند و بر عکس  در مجتمع عای  مسکونی  که  قوانين  و نظم  و انضباط  و نظارت جمعی  شديد  حاکم   است  اين گونه افراد  به هيچ وجه  ساکن نشده  و از اين مکان ها  به  شدت  دوری می جويند  چون  می  دانند  در آينده با مشکلات  مهم  روبه رو می  شوند .

4-آپارتمان هايی که فاقد مقررات و قوانين بوده  و ظاهری  نازيبا دارند  سبب می  شود  که افراد با فرهنگ  و منضبط با  اولين نگاه  از  ساکن  شدن  در اين گونه آپارتمان ها  خود داری  نموده  و لذا چنين مکان هايی مستعد  آن دسته از افرادی  می  شود  که زير بار  هيچ گونه نظم و انضباطی نمی  روند که در نهايت چنين آپارتمان هايی    تبديل به مکان های بسيار  آزار دهنده ای برای زندگی   می شوند.

5-وقتی مهمانان  به يک مجتمع  مسکونی مراجعه می کنند که  بسيار تميز و منظم بوده و دارای قوانين و مقررات مکتوب می  باشد ، تحت تاثير  قرار گرفته و سعی می کنند که خود را با شرايط آنجا مطابقت دهند و برعکس  وقتی  در محيط های  درهم ريخته و کثيف  وارد می  شوند  علاوه بر نگاه تحقير آميز به ساکنين ، تقيدی به رعايت  نظم و انضباط و مقررات از خود نشان  نمی دهند  و لذا اين موضوع خود به يک  مشکل مهم  برای  ساکنين تبديل می شود که گهگاه منجر به نزاع و درگيری  با مهمانان می شود که در نهايت رابطه ساکنين را بهم ريخته و سبب دشمنی و عداوت و کينه جويی در بين آنان می  شود .

Thursday, March 26, 2009

رئيس هيئت داوران دومين جشنواره داستانهاي ايراني: اميدواروم به تعريف تازه تري از تعبير «ايراني بودن» برسيم

احسان رحیم زاده - علي خدايي، رئيس هيئت داوران نخستين و دومين دوره جشنواره سراسري داستان هاي ايراني گفت: ما در نخستين جشنواره سراسري داستان هاي ايراني سعي كرديم علاوه بر انتخاب چند داستان خوب، به تعريف تازه تري از تعبير «ايراني بودن» برسيم. اميدواريم در جشنواره امسال داستان هاي رسيده وجه تازه اي به اين تعريف اضافه كنند.
شهر آرا
تهرانپارس
وي با بيان اين كه اما جشنواره امسال و سال هاي بعد تلاشي است براي رسيدن به اين تعريف افزود:‌ سال گذشته داستان نويسان تلاش كرده بودند رگه هايي از ذهنيت خودشان درباره ريشه ها، آيين ها و خرده فرهنگ هاي ايراني را در داستان تجلي بدهند. ضمن اين كه تلاش مي كردند حرف هايشان را در قالب داستان بيان كنند.
نويسنده كتاب هاي «از ميان شيشه، از ميان مه» و «تمام زمستان مرا گرم كن» با اشاره به برگزاري بخش وي‍ژه «‌ مشهد،‌شهري كه دوست مي دارم»‌ گفت:‌ داستان هايي كه در اين بخش شركت مي كنند، در حال حاضر با نگاه داستاني مورد قضاوت قرار مي گيرند. اما در آينده مي توانند كاركرد هاي جالبي پيدا كنند.
وي ادامه داد: الان وقتي مي خواهيم درباره اصفهان صد سال پيش تحقيق كنيم ، به سفر نامه ها رجوع مي كنيم و با اين يادداشت ها اصفهان قديم را مي شناسيم. داستان هايي هم كه مشهد امروز را تصوير مي كنند،  مي توانند در آينده نقش همان سفرنامه ها را ايفا كنند.
عضو هيات داروان جشنواره داستان هاي ايراني در رابطه با تعاريف متنوع ارائه شده از «‌داستان ايراني» يادآور شد:‌ داستان يك گوهر است. يكي از وجوه درخشش اين گوهر ايراني بودن است. وقتي يك الماس يا منشور را كنار نور قرار مي دهيد، رنگ هاي گوناگوني از آن ساطع مي شود. كل اين رنگ ها، داستان را ايجاد مي كند و يكي از اين رنگ ها وجهه ايراني بودن اثر است. اگر بگويم ايراني بودن اين رنگ و آن رنگ است، اشتباه كرده ام.
خدايي با اشاره به ويژگي هاي مثبت داستان هاي سال قبل تاكيد كرد:‌خوشبختانه بيشتر داستان نويسان سال گذشته از «‌ نمايش دادن »‌ و «‌ مدزدگي »‌ پرهيز كرده بودند. در حالي كه در جشنواره هاي ديگر شاهديم كه داستان هايي هستند كه با مد و «‌ پسند روز »‌ جلو مي روند. مثلا در يك دوره اي مد شده بود كه كه مكان داستان خيابان يا آپارتمان بود و شخصيت هايش يك زن و شوهر كه در طول روايت نيز اتفاق خاصي نمي افتاد. البته اين داستان ها داراي ارزش هاي خاص خود هستند اما اين عده اي صرفا اين نوع داستان نويسي را الگو قرار دهند، اتفاق خوشايندي نيست.

وي در پاسخ به اين سوال كه آيا اتفاقات يك داستان ايراني مي تواند در شهر رخ دهد؟ خاطر نشان ساخت :‌من تلاش مي كنم همه چيز را در داستان ويران كنم تا نويسنده خود تصميم بگيرد. اصلا نمي توانم تعيين كنم داستان شهري، مي تواند ايراني باشد يا خير. اين سوال محدود كننده است. من مي گويم، داستان شهري به راحتي مي تواند نشانه هاي ايراني بودن را در خود داشته باشد. مي گويند داستان هاي آپارتماني را به گونه اي مي نويسند كه معلوم نباشد كجاست. يعني اتفاقات آن مي تواند در پاريس، مسكو، تهران يا جاكارتا رخ دهد. من به شما مي گويم به خوبي مي شود در اين داستان ها وجوه و گوهرهاي ايراني بودن را نشان داد.
اين داستان نويس ادمه داد: فرض كنيم آپارتماني در ايران واقع شده باشد، از پله هاي آپارتمان كه بالا مي رويم، در راه پله هايش پر از گلدان هاي شمعداني و اطلسي است. وقتي به پشت در آپارتمان مي رسيم كفش هايمان را درمي آوريم و وارد مي شويم. اگر زن و شوهر ايراني باشند در ويترين خانه آينه شمعدان و قرآن به چشم مي خورد. هود ساعت هاست كه دارد كار مي كند، چون خانم خانه در حال درست كردن پيازداغ است. مادربزرگ اين خانه در كابينت آشپزخانه، جوشانده و گل گاوزبان و عرقيات گذاشته است تا نوه هايش بخورند و دل دردشان خوب شود و…ببينيد كه در يك داستان شهري و به طور مشخص در يك آپارتمان، چقدر هويت ايراني بودن ما حضور دارد.
وي با اشاره به اين مطلب كه در بين آثار رسيده چند اثر آپارتماني هم داشتيم افزود:‌ البته الان اين جور نوشتن مد است. مدي كه كلاس هاي داستان نويسي و نويسندگان آمريكايي درست كرده اند. هر نويسنده اي دوست دارد، يكي دو تا از اين داستان ها بنويسد، اشكالي هم ندارد. اما مهم اين است چه كند تا داستان هايش ماندگار شود
موتور جستجوی املاک ایران - تماس با ما
موتور جستجو ی مسکن و املاک ایران - ثبت ملك به صورت مستقيم
موتور جستجو ی مسکن و املاک ایران - راهنما
موتور جستجو ی مسکن و املاک ایران -درباره ما

http://www.suigle.com/page_aboutus/
موتور جستجو ی مسکن و املاک ایران - عضویت آژانس های مسکن در سویگل
موتور جستجو ی مسکن و املاک ایران - نمایندگی در شهرستانها
موتور جستجو ی مسکن و املاک ایران - عضویت ویژه برای وبسایت های ارائه کننده خدمات مسکن
موتور جستجو ی مسکن و املاک ایران - سرویس اتوماتیک ثبت املاک در سویگل
موتور جستجو ی مسکن و املاک ایران - سفارش طراحی وبسایت
موتور جستجو ی مسکن و املاک ایران - لینک به سویگل
موتور جستجو ی مسکن و املاک ایران - کد لازم برای قرار دادن موتور جستجو در سایت
موتور جستجو ی مسکن و املاک ایران - تبلیغات در سویگل
موتور جستجو ی مسکن و املاک ایران - سویگل در مطبوعات
موتور جستجوی مسکن و املاک ایران - اخبار و رویدادها

مشاورین املاک بزرگ دهکده
مشاورین املاک بزرگ دهکده - تماس با ما
مشاورین املاک بزرگ دهکده - راهنما
مشاورین املاک بزرگ دهکده - گالری عکس
مشاورین املاک بزرگ دهکده - اخبار
گروه مشاورين املاك بزرگ دهكده - تبلیغات در سایت ما
گروه مشاورين املاك بزرگ دهكده - لینک به ما
گروه مشاورين املاك بزرگ دهكده - درباره ما

توانير ميدان گلپارك 16 متري رسالت
تبریز - شریعتی 

Wednesday, March 11, 2009

ویژگی های یك بوستان خانگی


افراد خوش ذوق و سلیقه هر فضایی را می توانند به بهترین نحو زینت دهند چه این فضا خانه ای با وسعت یك هكتار باشد چه آپارتمان نقلی در مركز شهر. داشتن آپارتمان سبز و پر گل علاوه براینكه به زیبایی شناسی خانه كمك می كند تاثیر مثبتی در روح و روان فرد به جای می گذارد. گل های آپارتمانی همان قدر كه زیبا هستند همان قدر نیز به مراقبت خاص نیاز دارند.گیاهان همیشه سبز در شرایط و درجه حرارت اتاق به خوبی پرورش می یابند و چنانچه از آنها مواظبت شود، برگ هایشان همیشه شاداب و خرم و براق، و زینت بخش محیط زندگی شما خواهد بود.گیاه گلدار خانگی احتیاج به مراقبت بیشتری دارد و در شرایط اتاق و ساختمان به خوبی دوام نمی آورد. مادام كه گل دارد، بسیار زیباست و پس از اتمام گل و دوره استراحت، به آب كمتر و حرارت ۱۵۱۲ درجه احتیاج دارد.
شهرآرا
بسیاری از گل ها در هر شرایطی پرورش می یابند و با تغییرات درجه حرارت و رطوبت و كمبود كود و آب، مقاومت خوبی از خود نشان می دهند. این گیاهان را گیاهان فولادی نام نهاده اند. اما برخی نیز وجود دارند كه بسیار حساس بوده و احتیاج به مراقبت دائم دارند.
اكثر مردم گلدان ها را در اتاق نشیمن یا پذیرایی نگهداری می كنند. باید توجه داشت كه انتخاب محل گلدان، نباید مانعی برای بازی كودكان و یا استراحت دیگران باشد. در حقیقت، گلدان نباید یك جسم دست و پاگیر باشد.
بعضی از گیاهان به گرمای زیاد در فصل زمستان و بعضی دیگر به هوای خشك داخل آپارتمان حساسیت دارند. بهترین راه برای نگهداری اینگونه گل ها، استفاده از گلدان های شیشه ای به نام باغ شیشه است كه هم رطوبت كافی دارد و هم درجه حرارت محیط آن برای پرورش گیاه كافی است
جمشیدیه
نیمی از خانم های خانه دار گل های آپارتمانی را در آشپزخانه نگهداری می كنند. باید سعی كرد از گلدان های كوچك كم رشد مانند پریمولا و كاكتوس استفاده شود.
یك سینی شن ریزی شده كه محتوی انواع گل های مناسب باشد، در نزدیك پنجره، زیبایی خاصی به محیط دلچسب آشپزخانه می دهد. از آنجایی كه میزان رطوبت هوای آشپزخانه به علت وجود آب جوش یا دیگ زودپز از سایر اتاق های خانه بیشتر است، بنابراین پرورش گل های رطوبت دوست در آشپزخانه ترجیح داده می شود.عده دیگری از مردم گلدان ها را در هال و راه پله ها قرار می دهند، چنانچه دكوراسیون مناسب برای قرار دادن گلدان ها پیش بینی شود، می توان منظره بسیار زیبایی را ایجاد كرد.
زیبایی هال خاطره بسیار دلپذیری را در بیننده ایجاد می كند، از آنجایی كه گلدان ها همیشه در دسترس است، رسیدگی به آنها بسیار آسان است.
امامـزاده‌ حسـن
گیاهانی كه در هال پرورش داده می شوند، بایستی از گروه گیاهان زود رشد باشد كه با نور كم و سایر شرایط نامساعد مانند كوران هوا، كمبود رطوبت و غیره مقاوم باشند، در غیر این صورت در مدت كوتاهی زرد و خشك می شوند و منظره نامناسبی به هال می دهند.
بعضی ها گل های خود را در اتاق ناهارخوری نگهداری می كنند. گل هایی در اتاق ناهارخوری نگهداری می شوند كه شاخ و برگ آنها زیاد رشد نكرده و فضای اتاق را اشغال نكند و ترجیح داده می شود از گل های سایه دوست انتخاب شود. گلدان ها را در محلی از اتاق قرار می دهند كه دسترسی برای آب دادن به آن آسان باشد و باید حتی المقدور دورنمای گلدان ها زیبایی خاصی به محیط ناهارخوری ببخشد.
در نگهداری گیاهان خانگی نكته هایی وجود دارد كه رعایت آنها تاثیر ویژه ای بر رشد گیاهان خواهد داشت.
ریشه به همان نسبت كه به آب احتیاج دارد به هوا هم نیازمند است. اگر پای بوته همیشه خیس و پرآب باشد، این بدان معناست كه عمر ریشه به آخر رسیده، بنابراین مقدار آب و فاصله آبیاری بسیار مهم است.
سعادت آباد
هر گیاه احتیاج به یك دوره استراحت دارد، و اگر این پدیده طبیعی را از او دریغ كنید در فصل بعد گیاهی بیمار و ضعیف خواهد شد. بعضی از گیاهان در فصل زمستان به حال خواب و استراحت در می آیند و بعضی دیگر در فصل تابستان و لازم است در فصل استراحت مقدار آب و كود آن را به یك پنجم معمول تقلیل داد و حتی المقدور محیط آن را به محیط طبیعت نزدیك تر كرد. همچنین سایر عوامل كه در دوره استراحت گیاه سرنوشت ساز است، مورد توجه قرار گیرد.
بخاری و رادیاتور موجب خشك شدن هوای محیط و تقلیل رطوبت هوا می شود، به حدی كه رطوبت داخل ساختمان از یك سوم میزان لازم هم پایین تر می رود. بنابراین بایستی امكانات تامین این كمبود رطوبت را فراهم كرد.
فیكوس، بنجامین و نخل مرداب پنجه كلاغی از پرطرفدارترین گیاهان خانگی هستند. نیاز های این گیاهان به نور، آب و نوع خاك را بررسی می كنیم.
فیكوس به نور كامل نیاز دارد ولی باید از تماس مستقیم با نور خورشید دور بماند. به خشكی مقاوم است و آب زیاد به آن آسیب می رساند. آبیاری هفته ای دو بار در تابستان و یك بار در زمستان برای فیكوس مناسب ترین نوع آبیاری است. بهترین خاك، نیز خاك لوم است كه از مخلوط برگ پوسیده و كود حیوانی و خاك رس تهیه می شود. بنجامین به نور بیشتری نسبت به سایر گیاهان آپارتمانی نیازمند است اما تابش مستقیم آفتاب را تحمل نمی كند. معمولا بهترین نور حالتی است كه گلدان در زیر سایبان جنوبی طوری قرار گیرد كه آفتاب به گلدان گیاه برسد اما به برگ های گیاه آفتاب نتابد و برگ ها در سایه نور كامل باشند.
آبیاری بنجامین نیاز به توجه خاصی دارد. در بین دو آبیاری به خاك دست بزنید اگر خشك بود اقدام به آبیاری مجدد كنید در غیر این صورت از این كار صرف نظر كنید. معمولا در خانه ها به دلیل بی توجهی به این مسئله گیاه از بین می رود. خاك برگ یا خاك لوم مناسب ترین خاك برای بنجامین است. نخل مرداب به آفتاب كامل نیاز دارد البته در نیم سایه ای كه نور داشته باشد هم رشد می كند. در بهار و تابستان بیشتر از فصول دیگر به آب نیاز دارد و لازم است روزی یك بار آبیاری شود. نخل مرداب حساس ترین گیاهان آپارتمانی است . پس از ۳ ، ۴ بار آبیاری با كود مایع تقویت و ساقه های قهوه ای را قطع كنید. در زمستان ها ریشه ها را در خاك نگهدارید یا گیاه را به درون ساختمان ببرید.

Saturday, March 7, 2009

آقای بی‌گناهی که منحرف شد

اخیرا کتابی خواندم از نویسنده‌ای به نام توماس مان، اهل آلمان که گویا قریب 60 سال پیش یکبار جایزه ادبی نوبل هم گرفته است. شما اگر مختصری اهل ادبیات هستید و هنوز جایزه‌ای چیزی نگرفته‌اید، سعی کنید این کتاب را که آثار برگزیده اوست تا هر کجا که توانستید بخوانید تا به من حق بدهید که بگویم این جایزه ادبی نوبل هم یک جور دکانی است مثل دکان‌های دیگر.
 کتاب مجموعه شش داستان است. اولینش «گنجه» نام دارد که از همان شروع کار «قطار سریع‌السیر برلین ـ رم وارد ایستگاه اتوبوس می‌شود.» علتش هم این است که اگر مترجمی، کسی مواظب این جور قطارها نباشد فوری می‌روند وارد ایستگاه اتوبوس می‌شوند!
قطار که توقف می‌کند می‌بینیم «در یکی از اطاقهای درجه اول قطار ... مسافری از جای خود بلند شد. او بیدار شده بود». آلمانی‌ها اینجوری‌اند. کاریشان نمی‌شود کرد همیشه اول از جای خود بلند می‌شوند تا بعد سر فرصت بیدار شوند...
مسافر که بیدار شد «کیف چرمی و قرمز خود را که کمربندهای آن به یک پتوی مشبک ... بسته شده بود. به دست گرفت.» این کیف‌های چرمی اگر قرمز باشند. البته کمربند دارند اما کمربند ساعت و کمربند پوتسن و اینجور چیزها با رنگ خاصی ملازمه ندارند. حالا اگر بپرسید آن پتو چرا مشبک است و پتوی مشبک برای چه کاری خوب است. جوابش این است که پتوی مشبک گرچه به خوبی و گرمی پتوهای چهارخانه یا پیچازی نیست اما به هر صورت برای هوای گرم تابستان که خوب است. تا زمستان هم می‌شود شبکه‌هایش را وصله انداخت که خودش سرگرمی سالمی است. تا آن یکی تابستان هم خدا بزرگ است. مقصودم این است که پتو را می‌شود یک کاریش کرد اما در قصه بعدی خانم زیبای جوانی هست که «لباس مشیک ساده‌ای به رنگ‌های سرخ و سیاه به تن دارد»!
باری، وقتی رفیقمان از قطار پیاده می‌شود...از سر ناچاری «در یکی از خیابان‌های عریض حومه شهر که مملو از درختان و خانه‌ها بود به طرف دست راست منحرف شد...»
به همین سادگی و قشنگی! حالا هی شما بگویید که از نظر علمی چنین و چنان است و هرگونه انحرافی معلول یک رشته عوامل و انگیزه‌های اجتماعی و فلان و بیسار است...
اما قضیه آن خیابانی که مملو از درختان و خانه‌ها بود. این خیابان را که خیلی هم بزرگ و معروف است، در زمان جنگ اصلا به همین منظور ساخته‌اند. یعنی هر چه درخت و خانه بیکاره و زیادی این ور و آن ور پیدا می‌شود مرتب جمع می‌کنند می‌ریزند آنجا.
بعد از اینکه آقای مسافر خوب منحرف شد «از سه یا چهار کوچه عبور کرد و سرانجام جلوی یک در چوبی ایستاد» روی در پلاکی نصب بود که روی آن نوشته بودند «در طبقه سوم این خانه اتاق اجاره داده می‌شود. او گفت: ای بابا؟!
خوشبختانه مسافر اتاق‌ها را می‌پسندد و اجاره می‌کند. در یکی از این اتاق‌ها گنجه بزرگی را خیلی خوب در مشکلات دیوار جا داده بودند. من هیچ نمی‌دانم چه کلکی زده بودند تا توانسته بودند یک گنجه بزرگ را در مشکلات دیوار (که جای کوچک غرقه مانندی است برای قرار دادن چراغ) جا بدهند.
همین قدر می‌دانم که کار صاحبخانه را خیلی مشکل کردند. او گنجه را مخصوصا در درگاه بین دو اطاق جا داده بود و دیواره پشتی گنجه را هم برداشته بود و جایش پرده کوبیده بود تا از اتاق دیگر یکنفر بتواند پنهانی وارد گنجه شود. به هر حال آخر شب وقتی مسافر می‌خواهد لباسهایش را در گنجه بگذارد ناگهان می‌بیند که گنجه خالی نیست و مه پیکری، موجودی ملیح، یکی از بازوان نازک و لطیف خود را بالا برده و با انگشتش قلاب سقف گنجه را گرفته بود...»
«از این به بعد...هر شب زن را در گنجه خود می‌یافت و به او گوش فرا می‌داد. آیا او چند شب، چند روز، چند هفته یا چند ماه در این منزل یا در این شهر ماند؟ ذکر کردن رقمی به کسی سودی نمی‌رساند ..آیا کسی وجود دارد که از یک رقم اسف انگیز مسرور شود؟ (ارقام از صفر تا حداکثر 9 اسف انگیزند و از 9 به بالا سرورانگیز) به علاوه می‌دانیم که تعداد زیادی از پزشکان به او گفتند که مدت مدیدی طول نمی‌کشد....»

قضیه به شدت دویدن اطریشی‌ها در آفریقا و بقیه قضایا
«ژنرال داگلاس مک آرتور» که یکی از فرماندهان برجسته آمریکایی در جنگ جهانی دوم بود، ضمن یک کشمکش ادبی با مترجم فارسی کتاب سلطان یاران «هدف گلوله قرار گرفت» ص 396. وی هنگام حادثه صد و بیست سال را شیرین داشت و سی و چند سال می‌شد که در جایی رؤیت نشده بود. وقتی مردم خودشان را به ژنرال رساندند بی حال و هوش کنار پیاده رو افتاده و «پوست او مرده» ص 200. آنها هم فوری دست به کار شدند و پوستش را با احتیاط کندند تا شاید حالش جا بیاید ... من که خیال نمی‌کنم مثل اولش بشود، یعنی به درد ژنرالی که دیگر نمی‌خورد.
به دنبال این قضیه معلوم شد ضارب قبلا هم امریکایی خوش قد و قامتی را که در محافل ادبی جهان به سلطان باران شهرت داشته و به توصیه سال بلو نویسنده کتاب، قرار بوده در رشته پزشکی درس بخواند «در یک محلول دارویی انداخته» است! ص 35 که همانجا اقلا داروسازی بخواند. از قراری که می‌گویند محلول توی حوض داروخانه یا همچو جایی بوده است. ضارب ظاهرا در مورد مک آرتور هم همین نقشه را داشته اما ژنرال که از خانواده بزرگ و نجیبی بوده هیچ جوری حاضر نشده لب حوض برود.
این گذشت و کارها داشت به همین سادگی و سیاق به قاعده پیش می‌رفت که خبر رسید «اطریشی‌ها (Ostriches) در گرمای توان فرسای آفریقا دارند به شدت می‌دوند و پیشروی می‌کنند» ص 163. این بود که فرانسوی‌ها و آلمانی‌ها و بقیه دارو دسته معروف هم فوری تیمهای دو میدانی خودشان را به طرف آفریقا حرکت دادند. آن وقت مدتی تو بدو و من بدو درگرفت و یک بیست سی میلیون نفر نفله و گم و گور شدند. شما اگر شخصا در افریقا دویده باشید تصدیق می‌کنید که رقم تلفات چندان بالا نبوده است... این اطریشیرها هم جدا یک چیزیشان می‌شود چون تا فرصت پیدا کنند ترتیبی می‌دهند که حتما ولیعهدشان کشته شود وگرنه می‌روند آفریقا به شدت می‌دوند!
 حالا لابد خیال می‌کنید کتاب سلطان باران تمامش راجع به ترور و دوهای میدانی و این جور چیزهاست. البته که این طور نیست. دستورات بهداشتی و طبی هم دارد. مثلا شما اگر دیدید استقامت پشتیبان تعریفی ندارد، حکما عیب و ایراد از جلو است و باید همان کاری را بکنید که سلطان
کرد: «آرواه هایم را به شدت به یکدیگر فشار داده و دندانهایم را محکم قفل کرده بودم تا استقامت پشت خود خود را تقویت نمایم، چون که به نظر می‌رسید طاقت چندانی ندارد.» ص 200 خوشبختانه این روش به طریقه معکوس هم نتیجه می‌دهد یعنی شما پشتتان را محکم قفل منید آواره هایتان حسابی تقویت می‌شود!
لابد دیده اید که گاهی ناغافل به آدم حمله می‌کنند. قهرمان داستان که این بلا به سرش آمده است شیوه ضد حمله را به ما یاد می‌دهد. می‌‌گوید در همان لحظات اول «تصمیم گرفتم قبل از آنکه اوقاتم تلخ شود از وزن بدن خودم سریعا بهره گیری کنم بنابراین.... آن مرد را به زمین افکندم ...و با هر دو دست صورتش را محکم چسبیدم. به این ترتیب جلو چشمهایش را گرفتم و نفس کشیدن برایش مشکل شد.» ص 97. کارش تمام است. فقط برای اینکه جایی را نبیند، احتیاطا جلو دماغ و دهن آن مرد را محکم بچسبد.
درباره طرز پرهیز از بوی زننده هم شرح کوتاهی در کتاب آمده است. سلطان که بوی بد را دوست ندارد در جستجوی راهی است تا لاشه متعفنی را از محل سکونت خود را دور کند. می‌گوید: «بیش از آن طاقت نداشتم. از جایم برخاستم و پتویی زیر چانه‌ام قرار دادم تا مانع تنفس بوس زننده شود.» ص 199. یادآوری می‌شود که برای چانه‌های معمولی یک دستمال معمولی کافی است. (حالا می‌فهمم که چرا معلم موسیقی ما در دبستان، هر وقت می‌خواست ویلون بزند یک دستمال زیر ژانه‌اش قرار می‌داد!»
باری، از آنجا که شناخت به‌قاعده هنرمند به درک بهتر آثار او کمک می‌کند، باید بیش از خواندن بقیه ماجراهای کتاب، با نویسنده آن که سال بیلو است آشنا شویم.
به حکایت پیشگفتار کتاب، «آقای سال بیلو// دوران بلوغ خود را در شیکاگو سپری نمود... چند صباحی را در شهر پاریس اقامت گزید و سفرهای متعددی به دیگر نقاط اروپا نمود. آقای سال بیلو علاوه بر نوشتن مقاله و داستان‌های کوتاه، داستان‌های چندی به نگارش درآورده است...» ص 3. و چون قرار آکادمی سوئد این است که هر سال به آقایانی که علاوه بر نوشتن مقاله و داستان‌های کوتاه «داستان‌های چندی به نگارش درآورده باشند، جایزه نوبل بدهد، یک سال هم یکی به آقای سال بیلو از برای اینکه آکادمی دیگر کاری ندارد به اینکه کی دوران بلوغش را کجا سپری نموده زنش که نمی‌خواهد بشود! به دیگر نقاط هم که چند صباحی سفرهای متعدد کرده، هیچ عیب ندارد.
آقای دیگری که دوران بلوغش را همان سمت‌ها گذرانده هندرسون است. نامبرده که نقش اول را در قصه ما به عهده دارد، آدمی است شیرین عقل و میلیونر. یعنی یکی از همین آمریکایی های معمولی است. با دو متر قد و صد کیلو وزن. خودش می‌گوید: «وقتی متولد شدم شش کیلو وزن داشتم و جا به جا کردن من کار مشکل بود.» ص 6. ناچار آنقدر «جابجا» نکردند تا شد 30 کیلو و خودش راه افتاد رفت! البته هندرسون می‌توانست به جای «جابجا کردن من» بگوید «زایمان من» اما در این صورت شما خیال می‌کردید آقای هندرسون احتمالا خودش زاییده است! باید قبول کرد که در این قضیه عیب از زبان فارسی است نه از آقای هندرسون.
وقتی هندرسون حسابی بزرگ شد، رفت دنبال کار آزاد و برای خودش «یک پادشاهی خوکدانی راه انداخت» ص 31 که اتفاقا خیلی گل کرد. یعنی پادشاهان سلسله اولش بقدری در بین مردم محبوبیت پیدا کردند که همان روزهای اول سلطنت مصرف شدند اما نمی‌دانم چرا سلسله دوم واداد و دنبال کار را نگرفت. هندرسون هم با استعداد و پشت کاری که داشت رفت سراغ مختصر آب و ملکی که از پدرش مانده بود و آن را هی توسعه داد و داد تا اینکه «وارث یک ایالت بزرگ شد.» ص 33. این دولت امریکا هم به جای اینکه صبح به صبح ایالات خودش را بشمرد همه‌اش چشمش دنبال ایالات دیگران است.
خلاصه هندرسون ثروت هنگفتی به هم زد و دیگر کاری نداشت جز اینکه زن بگیرد و گرفت. اوایل که تازه با همسرش آینده‌اش لی لی آشنا شده بود خیلی دلش می‌خواست «رفتار خوشایندی» با او داشته باشد اما یک شب که با لی لی بود مادر دختره سر رسید و از دیدن هندرسون حسابی اوقاتش تلخ شد ولی فوری «تصمیم گرفت رفتار خوشایندی داشته باشد... و لی لی را کتک بزند»! ص 18، این بود که هندرسون هم فکر کرد «رفتار خوشایند» با لی لی را بگذارد برای بعد از ازدواج.
مدتی که گذشت زن و شوهر رفتند کنار دریا و در هتل ساحلی یک سوئیت (Suite) برای خودشان گرفتند و آن را پوشیدند! نمی‌دانم چرا اقلا دو دست سوییت نگرفتند؟ من فکر می کنم آدم هر چقدر هم خاطرخواه زنش باشد وقتی با او توی یک لباس برود کم کم حانش بالا می‌آید. به هر حال هندرسون چاره را در این دید که همین یک دستگاه سوییت از نوع مخصوص را عجالتاٌ جمع ببندد و بگوید: «ما لباسهای مخصوص خودمان را پوشیده بودیم و من لباس شنا به تن داشتم.» ص 11. خوبی این جور لباس‌ها این است که آدم می‌تواند با آن همینطور شناکنان سری هم به اداره بزند!
هندرسون روی هم رفته در مورد آپارتمان و سوییت و این جور چیزها خیلی خوش شانس است.» خودش تعریف می‌کند که در مسافرت فرانسه هم وقتی برای تماشای یک کلیسای قدیمی به شهرکی در حوالی پاریس رفتیم از همان سحرگاه که به آنجا رسیدیم برای اتومبیل کوچک ما محل مناسبی پیدا شده.» ص 27. آدم واقعا هیچ انتظار ندارد صبح کله سحر که در فرانسه قیامتی است. برای اتومبیل محل مناسب و مرغوب پیدا شود. هندرسون هم که کمی خجالتی است رویش نشده اسم اصلی چیزی را که پیدا شده بگوید. چون این جور که پیداست او ماشینش را شب گذاشته بوده جلوی هتل و صبح که از هتل بیرون می‌آید. خبر می‌شود که اتومبیل فلت (Flat) پیدا کرده است [= پنجر شده است] َََََِِِاو هم به جای اینکه برود به ماشینش نگاه کند فوری می‌رود به کتاب لغت نگاه می‌کند می‌بیند بله، این چیزی که پیدا شده یک دستگاه آپارتمان است!...
باری بگذریم. زندگی آقای هندرسون و بانو بالاخره هیچ جوری سر نگرفت. یک بند با هم جنگ و دعوا داشتند و آقا هم از کوره در می‌رفت و داد می‌زد. من عاقبت از دست تو «خودم را له خواهم کرد.» ص 26. البته یکی دیگر از افراد فامیلشان هم قبلا «در یک کشمکش خانوادگی مغز خودشان را له کرده بود.» ص 26. مقصودم این است که خانواده شان طرز له کردن خودشان را خوب بلد بودند و زحمتی نداشت! خلاصه کار به جایی کشید که دیگر جان هندرسون از دست مترجم به لب رسید و سر گذاشت به بیابان! هرچه هم مترجم به او اصرار کرد که عوضش بیا ببرمت هلند زیر بار نرفت حق هم داشت چون اگر این جور دعوتهای خصوصی به هلند باب شود و فردا شما لای هر رمانی را باز کنید، می‌بینید همه آدم‌های خوشگل و مقبولش را برده‌اند مهمانی...!
به هر حال، هندرسون سر به بیابان گذاشت و رفت و رفت تا رسید به سرزمین آفریقا که جای بی سر و صدایی بود و آدم می‌توانست حسابی به کار خودش برسد. این بود که حال هندرسون کم کم جا آمد و شروع کرد توی دشت و صحرا گشتن و زمزمه‌های شیرین سر دادن:ا
ینک «زندگی بسیار در اوایل خود است و من از مسیر بدور افتاده‌ام. خورشید شعله ور می‌سازد و متورم می‌نماید. حرارتی را که خورشید از خود بیرون می‌تراود خودش عشق است. من این شفافیت را در قلب خود دارا هستم. قاصدک‌ها در هوا معلق‌اند. من می‌کوشم تا این روییدنی‌های سبزرنگ را جمع آوری کنم. من گونه‌های باد کرده از فرط عشق خود را با قاصدک‌های زرد رنگ
می‌چسبانم...» ص 399.  اما توی شهر و دور از طبیعت تا آدم می‌خواهد ناسلامتی برای خودش یک خرده متورم شود و گونه‌هایش را از فرط عشق قدری باد کند، فوری می‌برند بیمارستان و
می‌خوابانندش ... جداً زندگی در آغوش طبیعت،‌چیز دیگری است.
هندرسون از اینکه سرانجام توانسته بود از شر اهل و عیال و شهر و دیار خلاص شود خیلی راضی و خوشحال بود و اغلب با خود می‌گفت : «من پرتاب نموده و من اینجا هستم.» ص 466. عده زیادی از دوستداران سلطان باران عبارت اخیر را بکلی بی معنی می‌دانند و خیلی‌ها هم بر عکس معتقدند که بسیار با معنی و عمیق است. ما فعلا و تقریبا متمایل به همین گروه بر عکس هستیم. از کجا معلوم که میان این عده زیاد صاف بیایند یقه ما یکی را بگیرند؟
متاسفانه دوران طلایی زندگی هندرسون در آغوش طبیعت، خیلی کوتاه بود و بد جوری تمام شد. منظورم این است که و ساعت به غروب مانده از یک روز دلپذیر پاییزی دسته‌ای از آفریقایی‌های نیمه خوار هلهله کنان سر رسیدند نا غافل دور هندرسون حلقه زدند و دستگیرش کردند. گویا داشت محیط زیست را آلوده می‌کرد! خلاصه از آنجا یک راست بردندش به قصر سلطان. اتفاقا سلطان هم سر خدمتش حاضر بوده و روی تخت عاج ولو شده بود اما: «صورتش خیلی عصبانی بود... و اطراف موهای پرپشت او که در حدود سه سانت ارتفاع موهایش می‌رسید، به نظر می‌رسید که رنگ آبی آسمان در آن منعکس شده باشد، مثل زمانی که چند شمعی در جنگل افروخته گردد و در اطراف این شمع‌های سیاه رنگ،‌رنگ آبی را شرو ع به چشمک زدن نماید.» ص 431.
گاندی
بله وقتی قلم در دست اهلش قرار بگیرد این جوری می‌شود یعنی آن قدر نرم و راحت روی کاغذ می‌گردد که آدم اصلا نمی‌فهمد شرحی که با سر و کله سلطان شروع شده بود چه جوری تبدیل شده به تابلوی جنگلی در شب! ضمنا من اگر به جای نقاش بودم ارتفاع را طبق روش معلوم، از سطح دریا محاسبه می‌کردم نه از سر سلطان! (من خودم برای محاسبه ارتفاع موهای سر مردمی که در سرزمینهای پست‌تر از سطح دریا زندگی می‌کنند، از همین روش استفاده کردم، چیزی درنیامد. احتمالا همه‌شان کچل‌اند.)
باری هندرسون همان طور که پایین تالار در میان نگهبانان ایستاده بود و منتظر سرنوشتش بود دید که سلطان تکانی نخورد و «گلویش را صاف کرد.. و یکی از زن‌های برهنه زیبا دارویی به سلطان داد تا بتواند تف کند.» ص 223. متاسفانه اغلب سلاطین آفریقا همین جوری تفشان نمی‌آید، این است که تعدادی از ندیمه‌های مخصوص دربار همیشه مراقب و مواظب‌اند که فصل به فصل به سلطان دارو بدهند! (حالا چه اصراری دارند که آنقدر تف کنند؟)
خلاصه، مقصود این بود که به قول مترجم، بگوییم «کتابی که با نام سلطان بران به خواننده ارجمند تقدیم می‌گردد. یکی از آثار برجسته آقای سال بیلو می‌باشد... در این کتاب نویسنده تصویری گویا از انسان سرگشته و حقیقت طلب قرن معاصر را در قالب یک داستان طنزآمیز آنچنان می‌نماید...» ص 4، که ما (قسمتی از آن را) نمایاندیم و حالا دیگر حسابی خسته شدیم!